همیشه با خودم میگم شاید اونقدر بدشانسم که تو یه روز میتونم همه چیزم و از دست بدم و اونقدرم خوش شانسم که تو روز بعدش ده برابرش مال من شه.
نمیشه از جایی شروع کرد. اونقدر بدون مقدمه ورق کاهی روزام برگشت که تند تند دارم چشامو رو نوشته ها میگردونم ببینم مقدمش کجاست مات به اتفاقایی فکر میکنم که تو مخیله نمیگنجه همش تو یه ۲۴ ساعت زمینی گذشت انگار ۲۸ ساعت بود .شایدم بیستو نهایت ساعت اسمونی بود،اره. اون ۲۴ ساعت اصلا تو زمین اتفاق نیفتاد،هیچوقت چیزایی که ادمو از خودش جدا میکنن متعلق به این دنیا نیستن،فقط یه معجزس که میتونه روز بعد مردنت زندت کنه.
و اون معجزه اونقدر نرم و بی رنگ تو ۲۴ ساعت زمینیم اتفاق افتاد که از زمین جدام کردو ساعت ها لای ابرا سرگردون بودم.
اصلا شروع نداشت .پایانم نداشت،یه چیزی گره خورده به ابدیت بود. یه بوسه از جنس من.
تو یک آن حس کردم من دیگه من نیستم،تو یه لحظه من شدم عشق،شدم شعر،شدم معنای واقعی کلمه ی اوج،تو یه لحظه اونقدر بالا رفتم که جاذبم با زمین قطع شد و معلق تو یه خلسه تکرار میشدم.
فقط دلبره که میتونه ماه ها خاکت کنه ،ذوبت کنه و تو یه روز مثل یه مجسمه ساز ماهر با دستای خودش قشنگ‌تر از اول بسازدت،کفر اگر نباشد این من دوروزه به دست دلبر خلق شدمو حس یه مخلوق عاشقو دارم که فقط تا ابد باید بپرسته و بپرسته.دقیقا ثانیه ای که با تک تک سلولات حس میکنی اوج گرفتن بدون هیچ حس هوس و زمینی یعنی چی،اون موقعست که اصلا تواین دنیا و گیر و دار بالا پایینش نمیمونی.اون موقع تویی و خدا و یه دلبر واسه عاشقی کردن تا ته دنیا.
اونقدر این عاشقانه قشنگه که جنازه پیسی گرفته ام داره با سوز غمگین پیرمرد ژنده پوش مثل یه بت فتانه میرقصه. اونقدر قشنگه که عروسک کوکی تو واسایل پیرمرد خنزر پنزری دم اپارتمان صادق هدایت به چشم یه دیوونه میادو با هیجان اونو از پیرمرد میه و بالای درخت بید مجنون میشینه و موهاشو بو میکشه و از خیره شدن به چشمای پلاستیکیش با ذوق میلرزه. حسم همونقدر عجیب و قشنگه،همونقدر دیوونگی داره و تو مخیله هر روشن فکری نمیگنجه،واسه خودمم نگنجید،اونقدر زیاد بود که الان لبریز شدم،انقدر که دلم میخواد دلبرو حل کنم تو خودم،که هوایی که نفس میکشه رو ببلعم و دیگه بازدم انجام ندم که پر شم از نفسای گرمش،اونقدر که من و از من جدا کرده و با بی قیدی تو کوچه های خشک شهر غمزده پیش چشم عابرای زرد از حجوم پاییز راه میرمو بلند بلند فریدون فروغی میخونم:
من نیازم تورو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم‌شنیدنه.

ساعت ,اونقدر ,پیرمرد ,اصلا ,زمین ,نهایت ساعت ,بیستو نهایت منبع

مشخصات

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

سال هایی بعد طراحی و پیاده سازی دیتاسنتر سینی کابل ایرانیان:تولیدکننده سینی کابل نردبان کابل02136057327 TinyMoviez دانلود فیلم و سریال Free Fire VIP رویا مگ؛ مجله خبری رئال مادرید پزشک برتر تیم والیبال 2019 فوتبال جام آسيا ورژن قدیم سایفون انشا طنز در مورد یخچال هاتگرام با حالت روح بخوان حفظکن درس ۸کلاس چهارم كد پيشواز خودكشي مرگ قشنگيست از مهراب فرهنگ بومی اصفهان رمان فظول دختر قسمت1 ههههه چقدر بده